اندر احوالات نی نی
چند روز بود که دیگه به فکر خرید عید افتاده بودم پنجشنبه ای با مامی جون خاله نگین بابا احسان متین و مهسا برای خرید رفتیم تهران اول میخواستم خودم تنها با متین برم رادوین رو بزارم خونه پیش بابایی ولی دیدم که نمی تونه یه روز کامل طاقت بیاره دیگه مجبور شدیم تو هوای الوده تهران بریم کار خوبی که کردیم این بود که بابایی ما رو مصلی پیاده کرد ما با مترو رفتیم مرکز خرید تندیس و بابایی هم با رادوین رفت خونه عمه جون. من دیگه خیالم راحت شد.
خیلییییییییییییییییی شلوغ بود قیمتها هم نجومی بودن مثلا کیف میلیون و مانتو 950 هزار تومن .......
تازه فروش فوق العاده زمستونی بود . من فقط کیف و کفش خریدم ولی قیمت خوب گرفتم مانتو یی که من دوست داشتم رو پیدا نکردم
ولی متین و مهسا نگین و مامی جون اینا خرید کردن یه شلوار خیلی خوشگل دیدم خیلی قیمتشم خوب بود ولییییییییییی اندازم نشددددددددد
بعد با بابا جون قرار گذاشتیم قلهک . دیگه اومدیم اونجا رفتیم میلاد نور اونجا هم چیزی پیدا نکردم دست خالی برگشتم خونه
اون چند ساعتی که من از رادوین دور بودم احساس میکردم که فقط میخواد تو بغل من باشه حتی بغل بابایی هم نمی رفت صورتت رو می چسبوندی به من . قربونت بشم که تو اینقدر با احساسی.
جمعه ای یکی از اتاق اتاق خوابها رو تمیز کردم و ملافه ها رو شستم خیلییییییییییی تمیز شدن کلی کیف کردم بعد سونیا زنگ زدو گفت که شب میاییم اونجا مامی جون اینا هم اومدن کلی خوش گذشت المیرا هم دیروز 40 روزگی اش بود ماشالله بزرگ شده بود ولییییی وقتی المیرا رو بغل میکردم رادوین خودشو پرت میکرد تو بغل من من اصلا باور نمیشد که تو این سن تا این حد درک کنه .
دیروز رادوین ما برای 1 دقیقه خودش تنها ایستاد باور کردنی نبود ولی خیلی خودشو کنترل میکرد که نیوفته . خیلی خیلی شیطونی . من و بابایی خیلی از روزها واقعا از نفس میوفتیم اینقدر که پا به پای تو راه میریم و باهات بازی میکنیم .
کارتهای صد افرین رو هم روز باهات کار میکنم وخیلی با دقت نگاه میکنی اول از رنگه شروع کردم الان به میوه و سبزیجات رسیدم اخه اینه ساده تر هستن .


نمونه ایی از شیطنتهای رادوینم


اندر احوالات نی نی
