رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

اندر احوالات نی نی

1391/11/21 10:59
نویسنده : رومینا
740 بازدید
اشتراک گذاری

  چند روز بود که دیگه به فکر خرید عید افتاده بودم   پنجشنبه ای با مامی جون خاله نگین بابا احسان متین و مهسا برای خرید رفتیم تهران اول میخواستم خودم تنها با متین برم رادوین رو بزارم خونه پیش بابایی ولی دیدم که نمی تونه یه روز کامل طاقت بیاره دیگه مجبور شدیم تو هوای الوده تهران بریم   کار خوبی که کردیم این بود که  بابایی ما رو مصلی پیاده کرد ما با مترو رفتیم  مرکز خرید تندیس  و بابایی هم با رادوین  رفت خونه عمه جون. من دیگه خیالم راحت شد.   لبخندخیلییییییییییییییییی شلوغ بود قیمتها هم نجومی بودن مثلا  کیف  میلیون و مانتو 950 هزار تومن .......تعجب  تازه فروش فوق العاده زمستونی بود .  من فقط کیف و کفش خریدم ولی قیمت خوب گرفتم مانتو یی که من دوست داشتم رو پیدا نکردمناراحت   ولی  متین و مهسا نگین و مامی جون اینا خرید کردن  یه شلوار خیلی خوشگل دیدم  خیلی قیمتشم خوب بود ولییییییییییی اندازم نشدددددددددگریه  بعد با بابا جون قرار گذاشتیم قلهک  . دیگه اومدیم اونجا رفتیم میلاد نور اونجا هم چیزی پیدا نکردم  دست خالی برگشتم خونه ناراحت    اون چند ساعتی که  من از رادوین دور بودم احساس میکردم که فقط میخواد تو بغل من باشه  حتی بغل بابایی هم نمی رفت  صورتت رو می چسبوندی به من . قربونت بشم که تو اینقدر با احساسی. 

 

 جمعه ای  یکی از اتاق  اتاق خوابها رو تمیز کردم و ملافه ها رو شستم خیلییییییییییی تمیز شدن کلی کیف کردم  بعد سونیا زنگ زدو گفت که شب میاییم اونجا  مامی جون اینا هم اومدن کلی خوش گذشت المیرا هم دیروز 40 روزگی اش بود ماشالله بزرگ شده بود ولییییی وقتی المیرا رو بغل میکردم رادوین   خودشو پرت میکرد تو بغل من من اصلا باور نمیشد که تو این سن  تا این حد درک کنه . 

 

دیروز رادوین ما برای 1 دقیقه خودش تنها ایستاد  باور کردنی نبود ولی خیلی خودشو کنترل میکرد که نیوفته .   خیلی خیلی شیطونی . من و بابایی خیلی از روزها واقعا از نفس میوفتیم  اینقدر که پا به پای تو  راه میریم و باهات بازی میکنیم .

 کارتهای صد افرین رو هم روز باهات کار میکنم وخیلی با دقت نگاه میکنی اول از رنگه شروع کردم الان به میوه و سبزیجات رسیدم اخه اینه ساده تر هستن .

 

 

 

نمونه ایی از شیطنتهای رادوینم  

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

نیم وجبی
21 بهمن 91 13:44
وروجک خاله
مامان ساتیار
22 بهمن 91 1:27
آفرین رادوین جون ایشاالله راه رفتنت..
مژده (مامان پردیس)
22 بهمن 91 19:27
ماشالله به این آقا رادوین زرنگگگگگگگگگ
مامان کیان کوچولو
25 بهمن 91 0:19
شیطون بلا ... مامانش نذار از الان زندگیتو بهم بریزه ...
روزهای شیرین
25 بهمن 91 0:19
سلام چه جیگری شده خداااااااا عزیزم فدای شیطونیاشون همینه که شیرینن دیگهههههههه...هرچی هم خریدی مبارکت باشه...بووووووووووس
مامان آریا
28 بهمن 91 11:20
سلام رومینا جون گل پسری ببوس از طرف منو آریا مرسی که بهمون سر می زنین . به یه مسابقه دعوت شدین
معصومه
28 بهمن 91 18:50
سلام عزیزم..بیا وبم ی خبراییه هاا..